قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1040
تاريخ الفي ( فارسى )
پس عبد الرحمن با آن شصت هزار سوار شده متوجه هرات شد . امّا در اثناء راه عبد اللّه بن عبد الرحمن قرشى با دوازده هزار سوار از وى تخلّف نموده جدا شد . پس عبد الرحمن اشعث از روى اضطراب گفت : اى ياران ، من ملجأ و منجاى داشتم و بنابر استدعاى شما آن را گذاشتم و با وجود آن شما را در سيستان گفتم كه حالا رفتن به خراسان مصلحت نيست نشنيديد ، اكنون رضاى من تقاضاى آن مىكند كه به كابل رويم . القصّه ، اين سخنان گفت [ و ] با ياران وداع نموده با جمعى قليل متوجه كابل شد ، و طايفهاى كثير از ايشان با عبد الرحمن هاشمى بيعت كرده روى به هرات آمده در آنجا رحل اقامت انداختند ، و جمعى ديگر به اطراف و جوانب متفرق گشتند . امّا چون والى خراسان ، يزيد بن مهلّب ، شنيد كه عبد الرحمن هاشمى با لشكر عظيم به هرات درآمد ، پيغامى به دو فرستاد كه : جهان فراخ است و مردم بسيار ، من تو را به مالى مدد كنم كه تو را كفايت باشد ، برخيز و از اين ديار بيرون رو . عبد الرحمن جواب داد كه : غرض ما نه اقامت است و نه محاربت ، بلكه همينكه سپاه من آسوده شوند متوجه جانبى خواهيم شد . و همينكه يزيد بن مهلب بازگشته عبد اللّه به اخذ خراج و استخراج مشغول شد . چون اين خبر به گوش ابن مهلّب رسيد در ساعت برادر خود ، مفضّل بن مهلّب ، را با چهار هزار سوار به جنگ عبد الرحمن هاشمى فرستاد و خود نيز با چهار هزار سوار از عقب مفضّل روان شد . و اين يزيد بن مهلّب چنان فربه و جسيم بود كه هر اسب او را نتوانست برداشت غير از يك اسب معين كه تاب سوارى او مىداشت . گويند وزن او چهارصد رطل بود . القصّه ؛ اين نوبت نيز يزيد بن مهلّب پيش از وصول به هرات رسولى فرستاده پيغام داد كه : اگر مقصود آسايش سپاه بود آسوده شدند ، مع ذلك هر يكى از ايشان را خرجى نيز به دست آمده ، الحال صلاح در آن است كه به فراغ خويش بر ما منّت نهى كه ما جنگ تو را مكروه مىداريم . عبد الرحمن در مخالفت اصرار نموده در خفيفه كسان فرستاد تا لشكر خراسان با او بيعت كنند . چون يزيد بر اين قضيّه مطّلع شد گفت : اكنون مدارا از حدّ گذشت . آنگاه امر كرد تا برادرش ، مفضّل ، با او جنگ كرده ايشان را از هرى « 1 » بيرون كند . القصّه ، ميان هر دو طايفه جنگ درگرفت . هنوز يك ساعت نجومى نگذشته بود كه عراقيان روى به گريز نهاده پراكنده شدند و مفضّل جمعى كثير از اشراف ايشان مثل محمّد بن سعد ابى وقّاص ، عمرو بن موسى بن عبد اللّه ، عباس « 2 » بن عوف ، هلفام بن نعيم بن قعقاع بن عمرو ، فيروز بن حصين بن نمير ،
--> ( 1 ) . همان هرات . - و . ( 2 ) . نهاية الأرب : عياش .